معرفت عشق
معرفت عشق
عجب دنیایه گندی
نوشته شده در تاريخ شنبه 30 ارديبهشت 1398, توسط بی کس |

 تاریخچه!!!!!!!!!!!!

جوون باید جوونی کنه نه (2روز جوونیشو  حرومه تو کنه) هنوز که زنت نشده پس به تو چه چیکار میکنه ولی تو گوه خوردی کاری که اون میگه نمیکنی. هرکاری که اون دوست داره میکنه ولی تو حق نداری اااااا تو پسری نکنیا  سی ام بهترین روزشه میره دانشگاه یه مدل دیگه دیگه نیستی قلبش درد بگیره دیگی نیستی بگی چرا دیگه نیستی نگران باشی دیگه نیستی بگی اینجوری نپوش دیگه نیستی بگی اینجا نرو نکن اه چه آدمه انی بودمو خبر نداشتم.بزنت هولت بده داد بزنه بد بگه تو،خب تو دیگه نفهم پس کی اون همش تقصیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پسر تو چه ادمه انگلی برو بمیر خیلی گوهی

رفتو به خاطرات پیوستی تموم شد رفت

تموم کردی چون اخلاقت گند بود داشتی زندگیشو خراب میکردی

قرار بود رو همه کم بشه دیدی شد.(شد بابا)

خلاصه دیگه

نوشته شده در تاريخ شنبه 30 ارديبهشت 1391, توسط بی کس |

 

تو سکوتت میشنوی زمزه آوزمو

حسه دل تنگی که میگیره تمومه جونتو

هر جا میری منو میبینی و کم داری منو

تو دلت تنگه ولی تو جنگه با دلم

میزنی و میشکنی گلم با خودت لج کردی گلم

راهه با تو بودنو سر کردی که آسون برم

چشمه خوش رنگت چرا خیسه دوباره خوشگلم

(حالا بگو کی دیگه دستاتو میگیره با تو میخنده تب کنی واست میمیره دسته کی شبا لایه موهاته آره خودم نیستم ولی یادم که باهاته)

این عشقت تو وجودت تویه جونت ریشه کرده دله دوباره بی قرارت داره دنباله من میگرده

گفتی که میخوای بری سرو سامون بگیری خواستی اما نتونستی به این آسونی بری دسته ماله هر کی باشه چشمت دنباله منه هر نگاهتم هی دادو فریاد میزنه آره خیالم راحته تا پایه جون بودم برات تو ندونستی چی میخوای تا بریزم زیره پات (همه آرزوهامون دیگه فقط یه خاطرست نفسم بودی ولی یه تجربه شدی و بس)  

باز دوباره قلبت میزنه تو سینه سازمو

نوشته شده در تاريخ شنبه 30 ارديبهشت 1391, توسط بی کس |

زمستاني سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سير کنه گوشت بدن خودشو ميکند و ميداد به جوجه هاش ميخوردند زمستان تمام شد و کلاغ مرد! اما بچه هاش نجات پيدا کردند و گفتند: آخي خوب شد مرد, راحت شديم از اين غذاي تکراري! اين است واقعيت تلخ روزگار ما

نوشته شده در تاريخ شنبه 30 ارديبهشت 1391, توسط بی کس |

________________________________________

 

 

بدون شرح

امام علی(ع): حسادت دوست از سستی صداقت اوست.

لارشفو کولد: انسان در کار دیگران عاقلتر است تا در کار خویش.

آنتوان برت: نخستین تابش عشق آخرین تابش عقل است.

لئو تزو : هرکسی می تواند کشتی را درحالی که دریا آرام است هدایت کند.

گوته :زندگی را هرطور نگاه کنی زیباست.

نوشته شده در تاريخ شنبه 30 ارديبهشت 1391, توسط بی کس |

وقتی که...

 

وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم.

وقتي كه ديگر رفت من به انتظار امدنش نشستم.

وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم.

وقتي او تمام كرد من شروع كردم.

 

وقتي او تمام شد من اغاز شدم...

نوشته شده در تاريخ شنبه 30 ارديبهشت 1391, توسط بی کس |

خفقان

گاه که میایم از پنجره کسی را با آواز بلند بخوانم تازه بیاد میارم....کوچه تاریک است
مشت میکوبم بر در پنجه
می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم!
من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم
آآآآآآآی!!!
با شماهستم! این درها را باز کنید! من بدنبال
فضایی می گردم!
لب بامی!
سر کوهی!
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!!!
می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شماهم برسد.
من هوارم را سرخواهم داد!
چاره ی درد مرا باید این داد کند.

ازشما خفته ی چند! چه کسی می آید بامن فریاد کند؟

صفحه قبل 1 صفحه بعد

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.